تبليغاتX
ساز سخن

بی سوز عشق، ساز سخن چون کند رهی؟

 

91.4: جمعه نیک

جمعه نیک، آدینهٔ نیک یا آدینهٔ مقدس ( جمعه الصلیب) روزی است که در آن مسیحیان مراسمی را به یاد به صلیب کشیده شدن مسیح در نقاط مختلف جهان برگزار می‌کنند. این مراسم از فرهنگ مردم در جاهای مختلف تاثیر گرفته است.

مسیحیان معتقد به کتاب‌مقدس، روز یكشنبه رستاخیز مسیح را آغازگر خلقت تازه می‌دانند زیرا خدا در پی آن است که همۀ آفرینش خود را از نو احیا کند و از مؤمنان به خود نیز دعوت کرده تا در این پروژۀ نوسازی با او همکاری کنند.


سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 |

91.3: تقوی

 

...

تو خطوط شباهت را تصوير كن :
آه و آهن و آهك زنده
دود و دروغ و درد را.

كه « خاموشي               
تقوا ي ما نيست. »

...

 

شاملو


جمعه یازدهم فروردین 1391 |

91.2: طوفان دیگری در راه است(2)

... می‌دانی حاج‌امین! کارهای خوب و بد، یا صواب و گناه، در فکر و فرهنگ ما، اندازه‌های واقعی‌شان را از دست داده‌اند و شده‌اند اندازه لباس‌هایی که ما برایشان قواره کرده‌ایم.

بالا رفتن از دیوار خانه‌ی مردم را خیلی بد می‌دانیم، ولی دروغ و غیبت و تهمت را گناه جدی‌ای تلقی نمی‌کنیم. باید دید که وزن و اندازه هر کدام از این‌ها پیش خدا چقدر است. ملاک، نظر خداست، نه دیدگاه ما. خداوند، گناه تهمت به انسان مومن را از کشتن او بزرگتر می شمارد، ولی ما با توجیهات من درآوردی، همه چیز را مطابق سلیقه‌مان جفت و جور می‌کنیم و شب با خیال راحت و آسوده می‌خوابیم.
اصلا حرف و سخن، آنقدر برایمان بادهواست که خودمان هم فراموش می‌کنیم پشت سر مردم چه بافته‌ایم و چه گفته‌ایم. این طوری نیست حاج‌امین! آن طرف خط، قضایا را با فلان و بهمانو فوقش و تحتش نمی‌سنجند.
آنچنان مو را از ماست می‌کشند که حیران می‌مانی. آنجا اصلا من و تو حرف نمی‌زنیم که بتوانیم مغلطه کنیم و حرف را بپیچانیم و راه در رو گیر بیاوریم. آنجا من و تو خاموشیم و دست و پا و چشم و گوش و زبان، خودشان گواهی می‌دهند که چه کرده‌اند.
حاج‌امین! اگر می دانستیم که اغلب مردم را همین زبانشان جهنمی می‌کند، آنقدر بی‌محابا نمی‌تاختیم. من و ما و دیگران جای خود، آدم چگونه می‌تواند به پسر خود تهمت جنون بزند؟!
نه حاج‌امین! کامی دیوانه نبود، بی توجهی تو به جنونش کشانده بود...
 


برچسب‌ها: کتاب, طوفان دیگری, دروغ, تهمت, گناه
چهارشنبه نهم فروردین 1391 |

91.1: طوفان دیگری در راه است(1)

تعطیلات عید فرصت بسیار خوبیه برای خوندن کتاب (از نوع غیر درسیش) و تماشای فیلم. تقریبا چندتا از فیلم‌های اسکار امسال رو نگاه کردم که به وقتش در مودر اون فیلم ها چیزایی می نویسم. اما در موردیکی از کتاب‌هایی که تقریبا دو روزه تمامش کردم یک رمانی از س. م . ش بود، کتاب خوبیه پیشنهاد میدم بخونینش. قسمت هایی از این رمان را می خوام براتون بنویسم


... قرار بود سر میز شام،‌ لباس داماد به طور اتفاقی کثیف شود و او به بهانه تعویض لباس، عروس و مهمان‌ها را ترک کند و بعد بیاید به سرغ من که برای تعویض لباس رفته ام به اتاق پشت حیاط خلوت.

... من لباسم یک حریر مشکی چسبان بود که تمام بدنم را می‌پوشاند، بی‌آنکه جایی را بپوشاند، یک شنل سفید هم بر روی این حریر به تن داشتم، شنلی که تمام رشته رشته سفید بود تا نوک پا و سر این رشته‌ها متصل به حلقه‌ای بود بر دور گردنم.
آن حریر سیاه و شنل سفید را هنوز دارم ... این لباس، آن شب واقعا پوشش نبود، عریانی محض بود با هر چرخی که می‌خوردم این رشته های شنل کنار می‌رفت و خودم می‌فهمیدم که چه غوغایی در دل‌ها به‌پا می‌شود. حتی از چنگال تیز نگاه زن‌ها می‌فهمیدم که در دل مردانشان چه می‌گذرد...


پاوبلاگی: نام کتاب "طوفان دیگری در راه است"



برچسب‌ها: کتاب, طوفان دیگری
چهارشنبه نهم فروردین 1391 |

58.90: بازم مجلس!

یکی از دوستان تصویری از مجلس کشور فرانسه برام فرستاده، احتمالا مقایسه این تصویر با عکسی از مجلس شورای اسلامی خودمان خالی از لطف نباشد!

نماینده فرانسوی


اینم نماینده کشور ما!




برچسب‌ها: مجلس, نماینده زن, نماینده فرانسه, وجدان کاری
جمعه بیست و ششم اسفند 1390 |

90.57: حاشیه نگاری بر تابوی سوال از احمدی نژاد!

... بالاخره فهمیدیم که سر کار هستیم!

...



برچسب‌ها: سوال از احمدی نژاد, احمدی نژاد, مجلس, مردم
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 |

90.56: سیزدهمین سالگرد علامه

ذکر خداوندی یعنی یک معلم و مربی الهی که شب و روز و در همه لحظات عمر با انسان است.
علامه جعفری



شنبه بیست و یکم آبان 1390 |

90.55: نماینده مجلس

بدون شرح!




دوشنبه نهم آبان 1390 |

90.54: مجنون و مرد نمازگزار

 روزی مجنون از سجاده  شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!



دوشنبه دوم آبان 1390 |

90.53: طعم خوش تحریم!

از منزل تا فرودگاه: 30000 تومان
هزینه بلیط هواپیما: 64000 تومان
ضرب در 2= 188000 تومان (ریال نمی‌نویسم آخه در خبرها خوندم مثل اینکه میخان واحد پول کشور رو عوض کنن ما هم که قدیمی هستیم پس به سبک قجری‌ها عمل می‌کنیماز همه بهتره!)
جمعه ساعت 09:20 پرواز داشتم با استرس فروان خودمو به فرودگاه رسوندم که از پرواز نمونم همین که وارد شدم صدای دین دان سالن فرودگاه رو گرفت و گوینده محترم گفت: مسافران محترم پرواز 375 به مقصد ارومیه پرواز با تاخیر صورت خواهد گرفت. دست از پا درازتر خودمو مشغول کردم تا اینکه ساعت 12:35 سوار هواپیما شدیم. بماند فراز و فرود خلبان محترم با این هواپیمای فوکر 100 قند رو تو دلمون آب می‌کرد تا اینکه قبل از فرود فکر کنم 5 بار چرخای هواپیما را باز و بسته کرد تا استرس مسافران را تکمیل بکنه؛ با خودم می‌گفتم پسر دیگه این آخرین پرواز و آخرین نفساته،‌خودمو برای سوال و جواب آماده می‌کردم و ... تو این فکرا بودم که یهو هواپیما با تکان هولناکی زمین نشت، ترمز میگرفت و ول می کرد خلاصه هواپیما نگه داشت. یه نفس راحتی کشیدم.
روز دوشنبه، شب ساعت 10:35 پرواز برگشت بود، به دلیل تراکم کاری نتونستم شام بخورم خودمو حدود ساعت 10 به فرودگاه رسوندم و رفتم برای کارت پرواز تا اینکه بازم دین دان و ...
با خود گفتم خوب شد میرم شام می خورم رفتم رستوران مدیر محترم رستوران فرودگاه گفت: جون تهویه خرابه فقط کالباس داریم!!
از اطلاعات پرواز پرسیدم شرمنده پرواز کی صورت خواهد گرفت؟ جوابش منو کلا بهم ریخت! بهم گفت: هنوز هواپیمایی جایگزین نشده قراره یه هواپیما از اصفهان بیاد تهران بشینه از اونجا بیاد اینجا یعنی چیزی نزدیک 3 ساعت تاخیر!! سه ساعت چیزی نسیت که.
با چهره‌ای برافروخته و عصبانی رفتم پیش مدیر ایران ایر با عصبانیت گفتم اگه من با ماشین شخصی خودم می رفتم با تفاوت یک ساعته تهران می‌رسیدم و هزینه‌ام یک چهارم‌میشد و خیالم راحت‌تر.
جوابی که این مدیر به من داد فقط این جمله‌ها بود: قبول دارم که سوار شدن به هواپیما در ایران استرس دارد، و هواپیما‌ها فرسوده است،‌ اما چکار می شود کرد! در تحریم هستیم،‌ امکاناتمون در همین حده چیزی به ما نمیدن، همینه!
بماند که قرار شد به مسافران شام بدن. شام هم یک کیک 500 تومانی و یک آب‌میوه 300 تومانی بود. با خودم گفتم احتمال داره به علت تحریم برنج هم وارد نمیشه گوشت هم که کیلویی 20 هزارتومان تخم مرغ هم که 4000 تومانه پس چیکار میشه کرد در تحریم هستیم!
چون تحریمه چیزی نمیشه گفت!
یادم رفت بگم با سه هزار میلیارد چند تا هواپیما میشه خرید؟


شنبه سی ام مهر 1390 |
ه.ج.الف

دواي جهالت‌هاي بشري،سؤال است. بياييد آنچه را نمي‌دانيم، سؤال كنيم و تا بتوانيم، سؤال‌ها را بي‌جواب نگذاريم.
ه.ج.الف

 

موضوعات

دل نوشته

داستانک

اجتماعی

فتو بلاگ

کتاب بلاگ

شعر

 

برچسب‌ها

مجلس

کتاب

طوفان دیگری

گناه

مردم

احمدی نژاد

دروغ

تهمت

وجدان کاری

سوال از احمدی نژاد

نماینده زن

نماینده فرانسه

 

مطالب اخير

91.4: جمعه نیک

91.3: تقوی

91.2: طوفان دیگری در راه است(2)

91.1: طوفان دیگری در راه است(1)

58.90: بازم مجلس!

90.57: حاشیه نگاری بر تابوی سوال از احمدی نژاد!

90.56: سیزدهمین سالگرد علامه

90.55: نماینده مجلس

90.54: مجنون و مرد نمازگزار

90.53: طعم خوش تحریم!

 

آرشيو مطالب

فروردین 1391

اسفند 1390

آبان 1390

مهر 1390

شهریور 1390

مرداد 1390

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

تیر 1389

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

 
 

پيوند ها

علامه بزرگوار جعفری

رامیار

دانشگاه ادیان

مصطفی ملکیان

دکتر علی شریعتی

انجمن حکمت و فلسفه

حسین پناهی

خاک خیس

سفینه

دستان

دست یخی

ساز خاموش

باصری عزیز

دلتنگیات

سکوت

یادداشت‌های خط خطی

آب و آتش

حوریب

باء

قیصر امین پور

رضا امیرخانی

زهرا

گل‌دختر

ونوسی‌ها

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Design By Blog Skin